و به دستت دادم
از مغزم شروع کردم
بعد قلبم
و دست و پا و سر و گردن
همه را شعر کردم
و به دستت دادم
و تو وقت رفتن لبخندت را
مثل زهر مار
فرو کردی به شقیقه ام
رفتی و تکّه های مرا
پرت کردی جایی میان تنهایی
حالا خودت بگو
سیاه جانِ بَزَکْبانو
چند آسمان وقت می برد تا من
تکّه هایم را کوک بزنم به هم؟!
«داروگ»
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان