"پلان" - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 22:44
سکانس اول: یک نفر من، ایستاده بی قرار که دل دل می زند این دل و دیزالو دیدار... سکانس آخر: منی که ایستاده ام مبهوت که لولیتایی دور می شود از من و کلوزآپ سکوت... عادل رضائی (داروگ) قطعه ای از کتاب بختخواب تکنفره + نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:32 توسط داروگ |
"پلان" - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:07
سکانس اول: یک نفر من، ایستاده بی قرار که دل دل می زند این دل و دیزالو دیدار... سکانس آخر: منی که ایستاده ام مبهوت که لولیتایی دور می شود از من و کلوزآپ سکوت... عادل رضائی (داروگ) قطعه ای از کتاب بختخواب تکنفره + نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:32&nbsp توسط داروگ |
«هیس نویس» - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:09
چه دنیای درهمی، دردا! گاهی چه تنگ... شلوغ و بی دیروز،غرق در دریغای بی فردا! گاهی وسیع... تنهاتر از یکی تابوت، مرگمال تر از شعر آدمیزاده، ساکت تر از هیس نویسای هر سکوت! دردا چه دنیای درهمی دردا! «داروگ» شعری از کتاب بختخواب تکنفره
«کُشتنِ من هر روز» - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:25
برادرم که داشت من را می کشت این بار همین حالا بودن ِ من دیگر تمام شد یک آن با پدر بزرگ ِ زیر ِ خاکم دیدن شدم را کنار ِ خانه اش می مردم هر چه بیشتر دایی ِ کوچک از خودم تر را با چشمان ِ باز ِ نیمه در گوری که من تر از خودم با بیل را خاک ریخته شدم روی جسدش بیدار شوندیده گشتم ِ من هم می روم یکبار دیگر با
«انتظار با سیگار» - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:25
همین تازگیها بود انگار که تمام شب نفس کشیدم و سیگار که تمام سیگارهایم سُر خوردند به آغاز ولیِ عصرِ آن روز ولیِ عصرِ آن روز لعنتی که تو بودی و من چقدر نفس و سیگار چقدر کشیدم کشیدم تا بیایی تو چهارده قرنِ بیتمام نبودهای تو سخت بی تو بودهام تا پُک به پُک گفته باشمت بیا تابلو! خمیده گشتم در مسیر
«خالی» - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:25
من با تمام این منانگی هایم خسته تر از بیحالی ام گلدانی ام که با عجیب ترین طرز این هستی تو خالی ام! «داروگ»
سوگند - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
قسم به سین سلام و قسم به جیم روز ازل که از واو واژه تا دلِ تنگم به هایِ نفسهای تو محتاجم که در شبهای بی روشن و چراغ بدون تو هرگز نمیبرد خوابم *** عادل رضائی (داروگ)
نام تو - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
آب آرامش باران تمامِ نام های تو اند كه بشارت مي دهند مرا به صبح مرا به دوباره مرا به دريا و عشق نام ديگر من كه تو را بشارتي ست به آرامش به سپيده به يقين *** عادل رضائی (داروگ)
بانوی باران - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
آی بانوی باران و بهار! بانوی هرچه نور، هرچه آفتاب بیا ببین شب است اینجا حال من را ببین بد است اینجا بیا ببین دلم دلم پر از تب است اینجا گل های شانه ام زرد است بانو بیا بیا ببین چگونه کم دارد باران حضورت را دارد می ریزد برگ برگ من از شانه تا پا بردار حضورت را و بیا اینجا کمی نزدیکتر بانو بانو بیا ***
چمدانِ دلتنگی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
می خواهم تمام آنچه درد است در دل که درد نبود توست از قرارِ غافل با هر آنچه دوری از تو دارم، نزدیک بردارم ببرم با دریا قسمت کنم چمدان من اما کافی نیست دوری از تو خیلی بزرگ است جا نمی گیرد در این تنگی *** «داروگ»
بر دل و جان من بتاب - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
تو چقدر دوری بانو دوری و از دوری ت می کند دل، درد دوری و این دوری ت آتش می زند خاطر و هوای هر نفس را می کند سرد تو عجیب عجیب دوری دوری و به طرز فجیعی ببین! به طرز فجیعی! دارد می ریزد برگ برگ بودنم در کسوف تو کمی بتاب نه بانو، نه، کم نمی خواهم بتاب بتاب بر تنم چنان چنان بتاب که جان بگیرد دل از طل
چهارشنبه دوری - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
سی ها سال است که آوار گشته تمام چهارشنبه های جهان بی سور بر سر من آی خانم زیبا این یک چهارشنبه را بیا برای من سوری کن کمی با من صبوری کن *** «داروگ»
«بَزَکْبانو» - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
تکّه تکّه خودم را شعر کردم و به دستت دادماز مغزم شروع کردم بعد قلبم و دست و پا و سر و گردن همه را شعر کردم و به دستت دادم و تو وقت رفتن لبخندت را مثل زهر مار فرو کردی به شقیقه ام رفتی و تکّه های مرا پرت کردی جایی میان تنهایی حالا خودت بگو سیاه جانِ بَزَکْبانو چند آسمان وقت می برد تا من تکّه هایم را ...
«قسمْنامه» - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
قسم بخور بانو!قسم به واوِ واژه و قسم به نام ترانه قسم به حرمت این عشق و قسم به لحظه های عاشقانه قسم بخور قسم به شهرزاد شب های بی خوابی ام که تویی قسم به لیلای روزهای بی تابی ام که تویی که تا ابدترین جای زندگی که تا همان زمان که سیاه همة جانِ مرا می پوشد قسم بخور که تا همیشه بر دل و جان من تو می تابی...
«قتلِ باغچه» - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
باغچه دیگر باغچه نیستدیگر زنده نیست سال هاست که باغچه دیگر بوی باغچه نمی دهد انگار که سوخته است، سبز نیست سال هاست که باغچه دیگر باغچه نیست از آن روز تلخ دیگر نه بوی باغچه دارد و نه شکل باغچه نه دیگر نور دارد و نه دیگر فرمانروا در باغچه مانده است از آن روزی که باغچه مرده است، فرمانروا هم ناپدید شد
«دوبارگی های حسرتبار» - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 23:02
دوباره اردیبهشت میآید باز هم بهار دارد شکوفه زار میزاید دوباره عطر تو عطر تو عطر تو بانو دوباره تکرار شعر ناب آب و قصّهاش با جو دوباره دورخیز پنجره به سمت ساده بودنها دوباره دیوار و یادگاری از هر کسی شبیه من، تنها دوباره یاد دستها آن دستهای از مهربانگی سرریز دوباره از نبود